الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
85
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
« ميان ايشان و آنچه مىخواستند جدايى افكنده شد ، چنان كه به امثال ايشان از پيش چنين شد ؛ به درستى كه ايشان در شكى بودند به شك افكننده . » « 1 » از اين اخبار ، در اين باره بسيار آمده است و كاشف از همان چيزى است كه در مورد دغلبازى اين قوم گفتيم كه اگر چه به ظاهر مدعى خونخواهى عثمان بودند ، ولى خود آن كار را انجام داده و همواره عثمان را نكوهش كرده بودند . اما همين كه مردم با على ( ع ) بيعت كردند ، از كردار خويش اظهار پشيمانى كردند و تهمت زدند و فتنه برانگيختند و از آنچه دربارهء عثمان آرزو مىكردند ، ندامت آشكار كردند ؛ حال آنكه در باطن جز آن بودند كه به ظاهر مىگفتند . ناسپاسى و شوراندن عايشه ، مردم را نسبت به عثمان اخبارى كه در مورد شوراندن عايشه مردم را نسبت به عثمان آمده است ، بيشتر و آشكارتر از اخبارى است كه دربارهء طلحه و زبير و سهم آن دو در اين كار آمده است ؛ از جمله خبرى است كه محمد بن اسحاق مؤلف « سيره » از قول مشايخ خويش از حكيم بن عبد الله نقل مىكند كه مىگفته است ، روزى وارد مسجد مدينه شدم ، ناگاه ديدم دستى بلند است و صاحب دست مىگويد : اى مردم ! روزگار پيامبر هنوز چندان نگذشته است و اين پيراهن و كفشهاى رسول خداست كه هنوز نو و درخشان باقى مانده است و حال آنكه فرعون اين امت [ عثمان ] ميان شماست . دقت كردم ، ديدم عايشه است و عثمان به او مىگفت : آرام باش و سپس به مردم گفت : او زن است و خردش ، خرد زنان است ؛ سخنش را گوش مدهيد . حسن بن سعد مىگويد : عايشه برگى از قرآن را ميان دو چوب قرار داد و آن را از پس پرده برافراشت و عثمان در آن حال ايستاده بود و سخنرانى مىكرد . عايشه گفت : اى عثمان ! آنچه را كه در اين كتاب است برپا دار . عثمان گفت : بس مىكنى يا آنكه خانهات را به آتش بكشم ؟ عايشه گفت : اگر نسبت به همسران پيامبر چنين كنى ، خداى و پيامبرش تو را لعنت مىكنند و اين پيراهن پيامبر ( ص ) است كه هنوز كهنه نشده است و حال آنكه اى پير نادان ! سنت او را تو كهنه و دگرگون ساختى . « 2 »
--> ( 1 ) آيات آخر سورهء سى و چهارم ( سبا ) است كه دربارهء قيامت و آخر الزمان است . رجوع كنيد به تفسير ابو الفتوح رازى ؛ ذيل آيات مذكور . م ( 2 ) در اغانى ؛ ج 4 ، ص 178 ، آمده است كه چون مردم كوفه به مدينه آمدند و عليه وليد گواهى دادند ، عثمان آنان را ترساند و آنان به عايشه متوسل شدند ؛ عايشه كفشهاى پيامبر ( ص ) را به مسجد آورد و گفت : اى مردم عثمان سنت صاحب اين كفشها را رها كرده است .